بهمن ۳۰
بهمن ۲۵
ماه سنگین صفر در روزهای آخر خود مصیبت های سنگینی بر عالم وارد می کند. رفتن پیامبر رحمت و غریب مدینه و غریب الغرباء.
تلخ ترین مصیبت تاریخ هم در ماه صفر اتفاق افتاد. هنوز کفن پیامبر خشک نشده بود که مدرسین شیطان در سقیفه گرد آمدند و انحراف تاریخ را رقم زدند.
همان کسی که آخرین رسول خدا را که کلمه ای از خود نمی گفت، به هذیان گویی متهم کرد و یاران پلیدش نگذاشتند نبی خدا با قلبی آرام از این قفس دنیا پر کشد. ای مردم! رسول الله نگران و مضطرب از دنیا رفت. نگران از امت…
خدایا امتم! خدایا امتم!
و خدا گفت ای محمد! “و لسوف یرضیک ربک فترضی” رضایت تو مهم است؛ و او خیالش راحت شد که می تواند این امت را شفاعت کند.
و من از شما یک اجر بیشتر نمی خواهم که آن هم به نفع خودتان است. مودت نزدیکانم.
یا رسول الله! کاش نمی گفتی. کاش اجری نمی خواستی. اگر نمی گفتی و حتی به جای مودت، عداوت می خواستی بیشتر از این هم می توانستند بکنند.
اما یک نفر در آخرین لحظات عمر رسول الله، بالاخره آرام شد. فاطمه، دخترش. چرا؟
بعدها به علی گفت چرا.
غریب مدینه! هنوز دلم پشت دیوار بقیع است. آنجا که آنقدر مظلومی که به سختی می توانستیم گریه کنیم. بغض می کردیم و می رفتیم در هتل دعای کمیل برگزار می کردیم که به بهانه آن برای تو گریه کنیم.
یابن العسکری! بیا که شب ۲۸ صفر، حسن مجتبی یک زائر هم ندارد. خدایا! بس است این زندگی نکبت بار غیبت. پروردگارا! بقیه اش را بر ما ببخش.
و ای پناه ایران زمین! هر وقت به حریم با صفایت قدم می گذارم و چشمم به این تابلو در روضه منوره می افتد با تمام وجود عبارتش را می خوانم “فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی، که جز ولای توام هیچ نیست دست آویز”
تجلی رضای حق! خیلی از امور این عالم به دستان با کفایت توست. کمکمان کن
بهمن ۲۳
قدیمی ها چقدر خوب می گفتند: در بهار آزادی جای شهدا خالی
ای امام و ای شهدا!
امروز
۲۲بهمن ۸۸
جایتان خیلی خالی بود.
رهبر، ملت را شگفتی آفرین خواند.
ای مرجع و مقتدای ما، رهبر عزیز!
دیدید این فقط یک شعار نیست؟
ما هم از ژرفای دل و جان می گوییم:
از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن
بهمن ۱۹
مدتی است با خودم کلنجار می روم که نامه ای به سید حسن خمینی بنویسم، اما دستم به قلم نمی رود. نمی دانم چطور باید جمله بندی کنم. از کجا شروع کنم و به کجا ختم؛ تا اینکه امروز متن 


